ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

76

معجم البلدان ( فارسى )

ابن كلبى گويد : از آنش بدين نام خواندند كه ابراهيم خليل ( ع ) در آنجا بر ابليس سنگ انداخت . پس « جعل يجمر من مكان الى مكان » يعنى ابراهيم ( ع ) در آن موقع از جائى به جاى ديگر خيز مىگرفت و سنگ پرت مىكرد . ابن كلبى اين مصرع را نيز به گواه مىآورد : و اذا حرّكت غرزى اجمرت « 1 » [ 113 ] شاعرى ديگر گويد : اذا جئتما اعلى الجمار فعرّجا * على منزل بالخيف غير ذميم و قولا سقاك اللّه عن ذى صبابة * اليك الى ما قد عهدت مقيم « 2 » جماز [ ج م ما ] ( با تشديد ميم و الف و زاى پايانين ) : به معنى آنچه بسيار خيز گيرد است . نام شهرى دريائى در جزيره‌اى نزديك يمن است . جماعيل [ ج م ما ] ( با عين بىنقطه ) : ديهى در كوه نابلس در سرزمين فلسطين است . از آنجا بود حافظ عبد الغنى پسر عبد الواحد پسر على پسر سرور « 3 » پسر نافع پسر حسن پسر جعفر مقدسى بو محمد . او را به بيت المقدس نسبت مىدهند زيرا كه جماعيل ، خود نزديك آن است و نابلس و همهء كارگزارى آن وابسته به بيت المقدس است و يك روز راه بيشتر فاصله ندارد . او در دمشق نشأت يافت و براى جستجوى حديث به اصفهان و جز آن رفت . وى پى گير و پر جستجو بود . به بغداد در آمد و در آنجا از ابن نقور و جزوى به سال 560 بر شنود سپس به اصفهان رفت و به سال 578 به بغداد باز گشت و در آنجا حديث گفت : سپس به شام و مصر منتقل شد و بازارش در آنجا بگرفت و گروهى بسيار از پيروان حنبلى به دور او گرد آمدند . و در پيشامدى براى او در دمشق عليه او ادعا شد كه آشكارا خداوند را جسم مىشمرد و گواهى چند فقيه در اين مورد عليه او گرفته شد . وى به همين سبب از دمشق به مصر رفت . در مصر نيز از مخالفين در امان نبود و زندگانى او را تار مىكرد . او كتابهائى نيكو و سودمند در علم حديث نگاشت . يكى از آنها « كتاب الكمال فى معرفة الرجال » يعنى رجال صحيحهاى ششگانه از نخستين راوى تا ياران پيامبر ( ص ) است كه بسيار نيكو است . او به سال 600 در مصر در گذشت . نيز از آنجا است پير زاهد فقيه موفق الدين بو محمد عبد الله پسر احمد « 4 » پسر محمد پسر قدامه پسر مقدام پسر نصر جماعيلى مقدسى ساكن دمشق و از دانشمندان نيكو كار كه در روزگار خود در دانش بىمانند بود و مذهب ابن حنبل داشت و زاهد بود . تأليفات گرانمايه مانند كتاب المغنى در فقه بر مذهب احمد پسر حنبل و اختلاف فقها نگاشت كه [ 114 ] گويند در بيست مجلد است . و نيز كتاب « المقنع » و « كتاب العهدة » و در حديث كتاب « التوابين » و « كتاب الرقه » و « صفة الفلق » و « فضائل الصحابة » و « كتاب القدر » و « كتاب الوسواس » و « كتاب المتحابين » و در علم نسب « كتاب التّبيين » فى نسب القرشيين » و « الاستبصار فى نصب الانصار » و پيش در آمدى بر فرايض و مختصرى در « غريب الحديث » و كتابى در اصول فقه و جز اينها دارد . او فقه را نزد شيخ بو الفتح پسر منى در بغداد آموخت . او از بو الفتح محمد پسر عبد الباقى پسر سلمان پسر البطى و از ابو المعالى احمد پسر عبد الغنى پسر حنيفهء باجسرانى و از بو ذرعه طاهر پسر محمد پسر طاهر مقدسى و جز ايشان بسيار بر شنود و مدتهاى دراز در جامع دمشق علم آموخت . حافظ بو اسحاق ابراهيم پسر محمد ازهرى صيرفى به من چنين گفت كه وى آخرين كسى است كه بر او بر خواندم . او به دمشق در پايان رمضان سال 620 در گذشت . زاد روز او شعبان 541 بود . جمال [ ج ] ( بىتشديد ) : نام جايگاهى در نجد است كه در شعر حميد پسر ثور هلالى ديده مىشود . جمان [ ج ] ( به معنى مهره‌اى سيمين ) : « جمان الصوى » نام جايگاهى در سرزمين يمن است .

--> ( 1 ) . چون ركابم را بجنبانم خيز مىزند . چ ع ، ج 2 ، ص 198 ، س 19 و ج 2 ، ص 922 ، س 4 . ( 2 ) . هرگاه به بالاى جمره‌ها رسيديد به منزلگاهى در خيف بالا آئيد و بگوئيد : خدا سيراب كند ترا اى خانه كه تا به ياد دارم در تو مىزيسته‌ام . ( 3 ) . ش . ش : 1552 نقل از مرآت الزمان 8 : 338 ، بداية و نهايه 13 : 38 ، جامع مختصر 9 : 140 ، نجوم زاهرة 6 : 185 ، هدية العارفين 1 : 589 ، حسن المحاضرة 1 : 200 ، فلاكه و مفلكون ص 68 ، شذرات 4 : 345 ، هدية الاحباب 119 ، تذكرة الحفاظ 4 : 160 ، ذيل طبقات حنابله 2 : 5 ، مرآت الجنان 3 : 499 ، كنى و القاب 3 : 135 ، ايضاح المكنون 2 : 69 ، ريحانة الادب ، كشف الظنون ، آداب اللغة 3 : 69 ، العبر 4 : 313 ، زركلى . ( 4 ) . ش . ش : 1587 از مختصر المحتاج 2 : 124 ، ذيل الروضتين ص 139 ، فوات الوفيات 1 : 203 ، مرآت الزمان 8 : 627 ، ايضاح المكنون 1 ، 70 و . . . معجم المطبوعات 213 ، نجوم الزاهره 6 : 256 ، بدايه و نهايه 13 : 99 ، هدية العارفين 1 : 459 ، شذرات 5 : 88 ، ذيل طبقات حنابله 2 : 133 ، مرآت الجنان 4 : 47 ، ريحانة الادب 6 : 27 ، عسجد المسبوك 395 ، كشف الظنون ، تذكرة الحفاظ 2 : 688 ، عبر 5 : 79 ، طبقات الحفاظ 279 .